تبلیغات

اسلایدر

دختر آذر - I need you by my side-part 7

I need you by my side-part 7

چهارشنبه 9 مرداد 1392 07:03 ب.ظنویسنده : آفتاب

 

آخرین ویرایش: یکشنبه 24 شهریور 1392 02:26 ب.ظ

 
شنبه 25 شهریور 1396 10:16 ب.ظ
Howdy! Quick question that's totally off topic.

Do you know how to make your site mobile friendly?

My site looks weird when browsing from my iphone
4. I'm trying to find a theme or plugin that might
be able to correct this problem. If you have any recommendations,
please share. Appreciate it!
جمعه 17 شهریور 1396 03:45 ق.ظ
Amazing! Its truly amazing post, I have got much clear idea
about from this post.
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:20 ق.ظ
I do not even know the way I ended up here, however I thought this put up was
once great. I do not realize who you might be however certainly you're going to
a famous blogger if you aren't already. Cheers!
شنبه 14 مرداد 1396 12:27 ب.ظ
Very great post. I just stumbled upon your blog and wanted to say that
I've truly loved surfing around your weblog posts. After
all I'll be subscribing to your feed and I am hoping you write once more
soon!
چهارشنبه 7 تیر 1396 02:58 ق.ظ
There's certainly a lot to find out about this topic. I love
all the points you have made.
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:37 ب.ظ
Cool blog! Is your theme custom made or did you download it
from somewhere? A theme like yours with a few simple tweeks would really make my blog jump out.
Please let me know where you got your design. Bless you
یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 09:02 ب.ظ
داستانت کو؟؟؟
چرا بعضی ها رمز دارن؟؟
رمز چیه؟؟
دوشنبه 14 مرداد 1392 01:15 ب.ظ
داستانت رو دوووووووووووووووووس میدارم ولی دلیل نمیشه اگه کامنت نذارم قاطی کنی...خیلی عذر میخواما ولی به زور که از کسی کامنت نمیکشن
آفتاب
کامنت نذار خب!
نظرت چیه دسترسی های منو درست کنی؟!
جمعه 11 مرداد 1392 10:16 ب.ظ
آخییییی خانم هادسون..جین..
آآففففففففففففففففففففففففففرییین آفتاب
آفتاب
مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی عزیزم!
جمعه 11 مرداد 1392 01:46 ق.ظ
مرسی هیجان آفرین فلاش بک مرحبا استعداد
آفتاب
مرسی مرام!
آفرین دلداری!!!!!!

ممنون اسما جان!
جمعه 11 مرداد 1392 12:53 ق.ظ
خانوم هادسون واقعا ریق رحمتو سر کشید؟؟؟
حیوونی...!!!
این جین بدبختم به خطر شرلوک چیا کشیده ها!!!!!!
ولی آخرشم نفهمیدم روابطشون با هم در چه حده
آفتاب
حالا میگم بابا!بذار یکم حرصتون بدم!!!
جمعه 11 مرداد 1392 12:19 ق.ظ
ای وای من! چی شد؟؟؟؟
اله یبمیرم چقدر این دختر سختی کشیده تو زندگیش. جانم که گفتن نداره. تو هر فن فیکشنی حداقل یه بار باید بلا سرش بیاد. اینجا ولی هیچی نشد. خیلی غیرمنتظره بود و به قول 13 نادر...
بیچاره خانم هادسون، زن خوبی بود. روحش شاد.
دست شما هم طلا
آفتاب
خیلی ممنون عزیزم!
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:22 ب.ظ
آخخخخخخخ گفتی منم اصن اعصاب مهمونی ندارم.........البته اگه خاله هام باشن خوبه ها...ولی حوصله بقیه رو ندارم!
آفتاب
آخ منم همینطور!
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:13 ب.ظ
اخییییییییییییییی......جین بیچاره......................هادسون بیچاره.............آخیییییییییییی.......
آفتاب
آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:06 ب.ظ
خدا رو شکر جان جانم سالمه هااااااا !
اصلا نادِره که جان توی یه داستانی باشه و بلایی سرش نیاد !
طفلکی جان ... انگار تو داستانا دیواری کوتاه تر از اون وجود نداره
آفتاب
الهی بمیرم :(
پنجشنبه 10 مرداد 1392 08:03 ب.ظ
نـــــــــــــه ببین چه بلایی سر جین خوشگل من آوردن
همش تقصیر شرلوکه :ا
آفتاب
از کجا میدونی جین خوشگله؟!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 

کد آهنگ