تبلیغات

اسلایدر

دختر آذر - I need you by my side-part 6

I need you by my side-part 6

سه شنبه 8 مرداد 1392 04:53 ب.ظنویسنده : آفتاب

 

آخرین ویرایش: یکشنبه 24 شهریور 1392 02:26 ب.ظ

 
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:23 ب.ظ
Howdy! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of folks that I think would really enjoy your content.
Please let me know. Thank you
چهارشنبه 8 شهریور 1396 04:20 ق.ظ
I visited many web pages however the audio feature for audio songs current at this web
page is actually superb.
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:25 ب.ظ
This is my first time visit at here and i am actually happy to
read everthing at one place.
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:17 ب.ظ
For hottest information you have to pay a visit world-wide-web
and on world-wide-web I found this website as a
finest site for latest updates.
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:07 ق.ظ
I just like the valuable info you provide to your
articles. I'll bookmark your blog and check again here frequently.
I'm slightly sure I'll learn a lot of new stuff right here!

Good luck for the next!
شنبه 24 تیر 1396 07:53 ب.ظ
I know this web site presents quality dependent posts and extra information, is there any other web site which presents these kinds of
information in quality?
جمعه 25 فروردین 1396 11:23 ق.ظ
Hello to every one, it's truly a good for me to pay a visit
this web page, it contains useful Information.
جمعه 11 فروردین 1396 10:04 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts about manicure. Regards
جمعه 11 فروردین 1396 01:08 ق.ظ
Wow, awesome weblog structure! How lengthy have you ever been running a blog for?
you make blogging glance easy. The entire look of your website is excellent, let alone the content!
جمعه 11 مرداد 1392 01:37 ق.ظ
فوق العاده بود کوتاه ولی موثر باریک
آفتاب
ممنون عزیزم!
پنجشنبه 10 مرداد 1392 07:32 ب.ظ
ای وای، قاطی شد. این داداش دومیه منظورم به جان بود. آخه اینم داداشمه. :دی
آفتاب
آها بله!!! :)
پنجشنبه 10 مرداد 1392 05:07 ق.ظ
کی گفته من قراره بزنمش؟؟؟
من غلط بکنم رو داداشیم دست بلند کنم. چه حرفی میزنیا. مغلطه میکنی؟
آفتاب
:0
مگه من گفتم بزنش؟!!!!!!!
گفتم داداشته؟؟؟وضعش خیلی خرابه ها!!!!
چهارشنبه 9 مرداد 1392 01:44 ق.ظ
ای وایــــــــــــــــی.
خانم هادسون....
جان هم چه بداخلاق شده ها. کتک میخاد انگاری.
قضیونشم که شفاف نکردی...
آفتاب
جان انقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر اینجا طرفدار داره که جرئت داری بش دست بزنی!!!!
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:41 ب.ظ
خدافظ.....من فردا تا ساعت 7 شب نیستم دیگه....گفتم نگی بی معرفتم.....بابای!
آفتاب
خدافظ عزیزم!
ببخشیدا....دیروز وسط حرفامون یهو برق رفت بالطبع مودم هم خاموش شد دیگه....
تا ساعت 1:45هم نبود برق اونموقع هم که من نمیتونستم بیام نت
ببخشید دوست جونام!:(
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:38 ب.ظ
خب دیگه..............رفتی................no problem!
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:31 ب.ظ
و این جاست که طوطیان شکٌر گفتار و ناقلان آثار گویند:خود گویی و خود خندی....!
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:25 ب.ظ
رفتی عایا؟؟
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:19 ب.ظ
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:14 ب.ظ
یعنی من دوتاشو نفهمیدم چی شد!به خودم امیدوار شده بودم!
آفتاب
:)
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:11 ب.ظ
نع.............افتضاح بود....به معنای واقعی کلمه....یعنی کل داستان خود درگیری داشت نویسنده اش.....خود زنی میکرد!!یکیم نبودا...چن تا بود!
آفتاب
:)
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:08 ب.ظ
ای بابا میتونستم پاکش نمیکردم اصن....در اون حد نبود که....تو نمیدونی مرحله قبل چه داستانایی واسمون اومده بود که!
آفتاب
بهتر از این بود احتمالا
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:05 ب.ظ
ای بابا.........پاک نمیکردم بهتر بود....چرا آخه؟
آفتاب
اینجوری برا همه بهتره
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:04 ب.ظ
ایندفعه بهتر بنویسش..........قشنگ بسطش بده!ببینم چیکار میکنی!البته خودت استادیا....
آفتاب
وقت ندارم به خدا
بیخیال.....
شرکت نکنم بهتره اصن
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:01 ب.ظ
اصن یه روزه نظرات واسم قاطی کرده پیست نمیشه........با گوشیم نمتونم....چی کار کنم؟؟
آفتاب
پس.....حذفش کن!!
از آبروریزی بهتره!
سه شنبه 8 مرداد 1392 09:58 ب.ظ
نمدونم چرا پیست نمیشه!!حالا چیکا کنم؟؟میلش کنم؟
آفتاب
نه رمز ایمیلمو یادم رفته :(((((
سه شنبه 8 مرداد 1392 09:56 ب.ظ
چیکا؟حذفش کنم؟
آفتاب
نه!
میشه کپی پیستش کنی برام تو نظرات وبم بذاری که یه ویرایشی بکنمش؟
سه شنبه 8 مرداد 1392 09:54 ب.ظ
تا شیش پارتم عب نداره.
آفتاب
پس یه کاری میکنی قربونت برم؟
سه شنبه 8 مرداد 1392 09:52 ب.ظ
قسمتایی که میشد هیجان توش به کار بردو کشف کردی ولی بسطش ندادی میتونی این کارو بکنی الآن؟
آفتاب
آخه نوشته بود داستان کوتاه باشه.منم به خلاصه ترین وجه ممکن نوشتم دیگه
سه شنبه 8 مرداد 1392 09:39 ب.ظ
تو روووووحت با این سانسور کردناااااات!!!!!
خانوم هادسونم جون من بلا سرش نیار!
گناه داره بابا بدبخت:))))))
آفتاب
باشه بابا عصبانی نشو!!!
سه شنبه 8 مرداد 1392 09:37 ب.ظ
ا رسی....برم ببینم چیکار کردی!
آفتاب
گند زدم!جدی جدی تاحالا داستان به این بدی ننوشته بودم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30
 

کد آهنگ