تبلیغات

اسلایدر

دختر آذر - اوهام 2

اوهام 2

سه شنبه 21 خرداد 1392 08:48 ب.ظنویسنده : آفتاب

 
راهروی نسبتا تر و تمیزی بود،دیوار ها با رنگ لیمویی رنگ زده شده بود،از دیدن علامت ورود حیوانات ممنوع خیلی خوشحال شدم!به سمت در شماره 221 رفتم،لبخندی زدم و فکر کردک:دقیقا مثل شرلوک هلمز!آروم تقه ای به در زرشکی رنگ و براق زدم،در بلافاصله باز شد،دختر بسیار جذابی با موهای کاملا بلوند که پشت سرش بسته بود و چشم های آبی در برابرم ظاهر شد،لبخند قشنگی روی لب دختر بود که دندان های سفید و ردیفش رو نمایش میداد،با هیجان گفت:هی سلام!تو باید (عفتا)باشی!
و دستش رو به طرفم دراز کرد

دستش رو گرفتم و با لبخند گفتم:آفتاب هستم،از دیدنت خوشحالم!
با خوشحالی گفت:منم همینطور!من لوسی هستم،لوسی سوییفت!بذار کمکت کنم وسایلتو بیاری تو!
داخل آپارتمان که دیوارهاش به رنگ زرد و خیلی شاد تزیین شده بود 1دختر دیگخ منتظرم بود،از موهای سیاه و لخت و چشم های کشیده ش فهمیدم اهل یکی از کشورهای آسیای شرقیه،دختر سویی شرت یشمی و شلوار جین گوشیده بود،با لبخند به طرفم اومد،دستش رو دراز کرد و گفت:هانا می هستم،از دیدنت خوشحالم!
گفتم:منم همینطور،ظاهرا قراره هم اتاقی بشیم!
هانا با دست به سمت کاناپه قرمز رنگی اشاره کرد و گفت:لطفا بنشین،باید خیلی خسته شده باشی،الان برات کمی قهوه میارم،میل داری که؟
تشکری ازش کردم،راستش فکر نمیکردم انقدر مهمان نواز باشند!
لوسی کنارم نشست و با اشتیاق به من خیره شد،تیشرت صورتی و شلوارک کرمی کوتاهی پاش بود که اونو بی نهایت جذاب میکرد،با لبخندی بم گفت:خانم ماری به ما نگفت تو اهل کدام کشوری،آلمانی هستی،نه؟
خندیدم و گفتم:نه،ایران
چشم های روشن و خوش حالت لوسی گرد شد:ایران؟!!!خدای من اصلا شبیه اونا نیستی!
-خب این خوبه یا بد؟!
-راستش نمیدونم!ولی میدونستی خیلی زیبایی؟!
-اوه خدایا!خیلی جالبه که کسی به زیبایی تو از زیبایی کس دیگه ای تعریف کنه!خیلی ممنونم عزیزم!
هانا از آشپزخانه اومد،سینی رو روی میز گذاشت،توی سینی 3 فنجان با 3 رنگ مختلف و مقداری پای سیب بود.
گفتم:خیلی جالبه که اینجا همه چیز رنگیه!
هانا خندید و گفت:کار لوسیه!اون آرت میخونه
لوسی برگشت سمت من:آفتاب!چرا اومدی انگلستان؟
با شنیدن این سوال خنده رو لبام خشک شد....
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 خرداد 1392 09:17 ب.ظ

 
چهارشنبه 7 تیر 1396 05:39 ب.ظ
You could definitely see your skills within the work you write.
The arena hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid to say how they believe.
At all times go after your heart.
یکشنبه 4 تیر 1396 01:21 ب.ظ
Glad to be one of several visitants on this awing site :D.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 07:39 ب.ظ
I don't know if it's just me or if perhaps everybody else encountering problems with your website.
It seems like some of the written text within your content are running off the screen. Can someone else please provide feedback and let
me know if this is happening to them too? This might
be a issue with my web browser because I've had this happen before.
Thanks
جمعه 24 خرداد 1392 06:01 ب.ظ
منم می خام اخه!!!!!!راستی رو پیشونیت تتو کن im iranian
آفتاب
آره باید همین کار رو کنم!!!!!
پنجشنبه 23 خرداد 1392 10:39 ق.ظ
هیجان دارهههههههههههه...هیجانننننننننن
آفتاب
شما چشمات هیحانی میبینه عزیزم!!!!!
چهارشنبه 22 خرداد 1392 09:40 ب.ظ
راستی ... فکر کنم بدونم چرا رفتی لندن !
ولی برای اینکه ریا نشه نمیگم ! هه هه !
آفتاب
فکر میکنم حدست درسته!!!
چهارشنبه 22 خرداد 1392 09:39 ب.ظ
واااااااایی خیلی خوکشل بود !
خیلی خوب جزئیاتو بیان میکنی ! واقعا آفرین !
همینطوری داشتم توی داستانت غرق میشدم که یهو دیدم تموم شد !
زود زود بقیه شم بذار که دیگه طاقت ندارم !
آفتاب
وای عزییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزمی! :***
چهارشنبه 22 خرداد 1392 06:55 ب.ظ
محشر بوووووود!!!
راستی منم لینکت کردم ;)
آفتاب
شما چشمات محشر میبینه عزیزم!! :**
خیلی ممنون رومینا جان!
چهارشنبه 22 خرداد 1392 10:04 ق.ظ
این.....فوق العاده بودبسیار دل ربا
آفتاب
لطف داری عزیزمممممم :**
داستانش خیلی غیر منتظره س!
خوشحال میشم اگه تا آخرش همراهم باشی
چهارشنبه 22 خرداد 1392 09:17 ق.ظ
سلام عفتا(مسخرم نکن دارم خارجی یاد می گیرم)
این قسمت خیییییلی قشنگ بود
اما چرا اینقدر کوتاه
زود زود باقیشم بزار
راستی ممنون که لینکم کردی
لینک شدی باافتخااااار
آفتاب
لطف داری دختر شرقی جووووووووووووون! :*****
مرسی که لینکم کردی خوشگل خانوم :*
خوشحالم که خوشت اومده عزیزم!!
سه شنبه 21 خرداد 1392 09:31 ب.ظ
حالا دیگه.....
آفتاب
X(
سه شنبه 21 خرداد 1392 09:30 ب.ظ
آره.....بهتره در موردش نحرفیم
آفتاب
باشه
سه شنبه 21 خرداد 1392 09:30 ب.ظ
خیییییلی جالب شد برام،بقیه شو بذار زودتر لظفا
آفتاب
چشم عزیزم
بهتر شدی؟
سه شنبه 21 خرداد 1392 09:28 ب.ظ
جدی هیچکس نمیفهمه ایرانی هستیا....آبرومونو میبری دختر!نمیگن آخه این دختره چزا شبیه ایرانیا نیست؟!
آفتاب
گفتن که اینجا نوشتم دیگه!
حالا چه ربطی به آبرو داره؟؟؟؟
سه شنبه 21 خرداد 1392 09:27 ب.ظ
منکه نگفتم بده!اتفاقا خوبه مستند بنویسی!
آفتاب
آقای دکتر امروز داری خیلی تعریف میکنیا......!
سه شنبه 21 خرداد 1392 09:25 ب.ظ
اون قسمتی که میگه:میدونستی خیلی زیبایی!
از پهنای عرضش تو حلقم!!!
آفتاب
میخوای پاکش میکنم....
سه شنبه 21 خرداد 1392 09:22 ب.ظ
ایول ایول..........داری دوباره مثه اون موقع ها میشیا!آفرین!
خیلی قشنگ توصیف میکنی،زودتر بقیه شم بذار
آفتاب
چشم هرچی شما بگی!
بقیه ش برا فردا
البته اگه بچه ها خوششون بیاد....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 

کد آهنگ