تبلیغات

اسلایدر

دختر آذر - The Last Question -part 2

The Last Question -part 2

چهارشنبه 12 تیر 1392 12:42 ب.ظنویسنده : آفتاب

 
-فقط یه احتمال میدم
-چی؟
شرلوک موبایلش رو از جیبش دراورد و درحالی که داشت چیزی رو تایپ میکرد بدون اینکه حرفی بزنه از سردخانه خارج شد،جان آهی کشید و به دنبالش رفت.


در آپارتمان 221b جان پشت میز نهارخوری نشسته بود و صبحانه میخورد.خبرب از شرلوک نبود،جان تا خود صبح صدای راه رفتنش رو میشنید،فکر کرد حتما از خستگی خوابش برده و نمیخواست بیدارش کنه.
در باز شد و شرلوک وارد اتاق پذیرایی شد،سر و وضع داغونی داشت که نشون میداد تمام شب بیدار بوده.جان با دیدنش یکه خورد،گفت:
-هی تو حالت خوبه؟فکر کردم خوابیدی
شرلوک آهی کشید و رو به روی جان نشست،دستی به صورت اصلاح نشده ش کشید و گفت:
-مرگ بی علت.....اینجوری نمیشه،باید بریم سری به خونه ی اون مرده ها بزنیم،پاشو بریم جان



20 دقیقه بعد در تاکسی نشسته بودند،جان به شرلوک که در حال کار کردن با موبایلش بود نگاه کرد و گفت:
-خب،الان دقیقا کجا میریم؟
شرلوک از جیب پالتوی بلندش برگه ای دراورد و به جان داد،اطلاعات 5نفری که مرده بودند.
آلخاندرو مورینیو - 59 ساله - ایتالیایی - مالک چندین کارخانه
سارا رینز - 37 ساله - انگلیسی - خانه دار
مایکل سوان - 24 ساله - انگلیسی - دانشجو
جین رابین - 32 ساله - استرالیایی - معلم
لورا ونتهام -20 ساله - انگلیسی - دانشجو

خب الان خونه ی کدومشون میریم؟
-خودم مایل بودم برم خونه ی مورینیو،ولی امکانش نیست
-چرا؟
شرلوک لبخند کجی زد،سرش رو به طرف جان برگردوند:
-تا حالا اسم (عقاب سیاه)به گوشت خورده؟
-معلومه،منظورت همون رئیس باند مافیای ایتالیا و آمریکای لاتینه دیگه؟
-آفرین خودشه
-یعنی منظورت اینه که مافیا به مرگ اون 5نفر مربوطه؟
لبخند از لب شرلوک رفت:
-نه،آلخاندرو مورینیو همون عقاب سیاهه
جان حسابی جا خورد،با سردرگمی به شرلوک خیره شد،شرلوک سرش رو به سمت پنجره تاکسی برگردوند و گفت:
-از بین اون 5تا تنها کسی که بلافاصله به خاک سپرده شده فقط همین مورینیو بوده،خانواده ش به پلیس گفتن به هیچ عنوان نمیخوان هیچ ماموری رو به خاطر موضوع مرگ رییس خانواده تو خونه شون ببینند،در نتیجه مطمئنا ما رو راه نمیدن.
-این چیزی رو برات مشخص میکنه؟
-آره
-واقعا؟خب چی؟
-قدرت در خانواده های مافیایی از پدر به پسر یا داماد منتقل میشه،البته فقط و فقط در صورتی که رئیس قبلی به قتل نرسیده باشه،یعنی خودش بمیره،در غیراینصورت نوعی کودتا به وجود میاد و رئیس جدید تمام اعضای خانواده ی قدرتمند قبلی رو به قتل میرسونه تا خطر از دست دادن قدرتش وجود نداشته باشه.این قانون برای این وضع شده که رئیس ها امنیت جانی خودشون رو تضمین کنند،چون خانواده هاشون هیچ وقت جرئت کشتن اونها برای صاحب شدن قدرت رو ندارن.
-عجب قانونی!!!!خب من که نفهمیدم این چه کمکی به تو میکنه؟
شرلوک به طرف جان برگشت،با حیرت بش نگاه کرد:
-جان تو چرا امروز اینجوری شدی؟؟چرا یه مرد 59 ساله ی خیلی قوی هیکل و کاملا سالم باید یهو به مرگ طبیعی بمیره؟
جان چند لحظه بش خیره شد:
-یعنی...میخوای بگی....یکی از اعضای خانواده ش اونو طوری کشته که طبیعی به نظر بیاد؟
-آره ولی نه خودش تنهایی.از کسی کمک گرفته..
چشم های جان از تعجب گرد شد،با صدایی لبریز از هیجان گفت:
-جنایتکار مشاور؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخرین ویرایش: - -

 
سه شنبه 28 شهریور 1396 04:54 ب.ظ
Thanks for every other great article. The place else
may just anyone get that type of info in such a perfect method of writing?
I have a presentation next week, and I'm at the search for
such info.
شنبه 18 شهریور 1396 05:05 ب.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on.
Any tips?
پنجشنبه 1 تیر 1396 12:28 ق.ظ
Glad to be one of many visitants on this awesome internet site :D.
جمعه 25 فروردین 1396 05:13 ب.ظ
I am not sure where you're getting your information, but
good topic. I needs to spend some time learning much more or understanding more.
Thanks for magnificent information I was looking for this information for my mission.
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:18 ب.ظ
These are truly wonderful ideas in on the topic of blogging.
You have touched some nice things here. Any way keep up wrinting.
چهارشنبه 26 تیر 1392 09:58 ب.ظ
اگه جان جان کنار شرلوک نبود چی میشد واقعا !
خدا خیرش بده که به دنیا اومد !
جمعه 14 تیر 1392 04:27 ب.ظ
ببخشید ولی منظورت رو از مرگ بدون علت نفهمیدم . خب مرگ به هر حال یک دلیلی داره ... قلب می ایسته ولی چرا ؟ راه های زیادی هست ... ممکنه راه های تنفسی بسته بشن ، ممکنه رگ مسدود بشه یا ایست قلبی یا موارد دیگر . جدا از این ماجرات داره جالب میشه ... به ویژه الان دارم تصور می کنم می خوای جنایتکار مشاور رو برگردونی ! ... برم قسمت بعدی !
آفتاب
خیلی ممنون......در قسمت های بعد متوجه میشی که منظورم از مرگ بی علت چیه!
چهارشنبه 12 تیر 1392 02:34 ب.ظ
خیلی باحال بود.گفتی مورینیو یاد خوزه مورینیو افتادم!
آفتاب
منم یاد همون بودم!!!!
:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 

کد آهنگ