تبلیغات

اسلایدر

دختر آذر - اوهام 20

اوهام 20

چهارشنبه 5 تیر 1392 09:18 ب.ظنویسنده : آفتاب

 
چی؟؟هانا؟؟دوست من؟؟حتما....حتما اشتباه شده،اون همچین خیانتی در حق من نمیکنه،نه...امکان نداره...
همه اینا تو ذهنم میچرخید اما هیچ چیز نمیتونستم بگم،فقط با نگاهی گنگ به بن خیره شده بودم،بن گفت:
-من....من بت نگفتم تا تو رو ناراحت نکنم،ولی هانا مدام سعی میکرد به من نزدیک شه،خیلی وقتا که با هم بیرون میرفتیم اونو میدیدم که تعقیبمون میکرد،اما به خاطر آرامش خیال تو چیزی نمیگفتم





هضم شنیده هام خیلی مشکل بود،چند دقیقه ای ساکت شدم،بعد گفتم:
-میخوام با هانا صحبت کنم
لوسی دستشو روی پیشانی من گذاشت و گفت:
-درسش تموم شده بود،فقط پایان نامه ش مونده بود که میخواست غیر حظوری انجامش بده،3روز پیش هم با خانم ماری تسویه حساب کرده و رفته،نمیدونم برگشته کره یا هنوز انگلستانه
بن ادامه داد:
-به اون فکر نکن،الان تنها چیزی که مهمه سلامتی توء،قرار گذاشته بودیم در آگست ازدواج کنیم و هیچ چیز نمیتونه اینو تغییر بده!
با لبخند بی رمقی گفتم:
-بن مادرت درست میگه،تو نباید....
-مادر من حرف زیاد میزنه،اگه میخواستم به همه توصیه هاش گوش کنم الان یا تیمارستان بودم یا زندان!

2ماه بعد پدر و مادر و برادرم به انگلستان اومدند،از دیدارشون خیلی خوشحال شدم و تمام سختی های چند ماه اخیر رو از یاد بردم،پدر بنی که اصولا آدم خوش رفتاری بود و مادرش هم با تهدید های بنی برخورد بسیار خوبی با من و خانواده م داشت.
کارهای قبل از عروسی انگار تمامی نداشت!آلیس،برنامه ریز مراسم عروسیمون شبانه روز کار میکرد.ولی خدا رو شکر همه چیز به خوبی پیش رفت...

مراسم عروسی رو در باغ بزرگ و فوق العاده زیبای پدر بن برگذار کردیم،از خانواده من فقط 12،13نفر حضور داشتند ولی تقریبا تمام اقوام و دوستان بنی بودند!از جمه بازیگران و ستاره های سینما که من با دیدنشون دست و پام رو گم کردم!
همه چیز عالی و رویایی بود،به مهمان ها خیلی خوش میگذشت،به ما هم همینطور!
ساعت حدودا 12بود که من و بن رسما زن و شوهر شدیم!حتی الان هم که یادم میاد همون حس شیرین و بینظیر رو احساس میکنم!
بن با چشم هایی که از شادی میدرخشید منو بوسید.
مراسم رو دیگه بیشتر از این شرح نمیدم،فقط همین قدر میگم که فوق العاده بود!
من و بن زندگی رویایی رو آغاز کردیم،خانواده ی من به ایران برگشتند و با پدر و مادر بنی هم ارتباط نزدیکی نداشتیم،ولی زندگیه 2نفره مون شاد و بی دغدغه بود
.اصلا باورم نمیشد همه چیز انقدر سریع گذشت.انگار همین دیروز بود که با دلهره و استرس تو سالن فرودگاه نشسته بودم و میترسیدم به آپارتمانم برم!جایی که لوسی و هانا رو برای اولین بار دیدم...
راستش با اینکه میدونستم هانا چیکار کرده ولی انگار بخاطر این زندگیه عالی بش مدیون بودم،اگه اون نبود شاید هیچ وقت بن رو نمیدیدم....
27ساله بودم و دوره ی انترنیم رو در بیمارستان مرکزی لندن میگذروندم.برخلاف تصور وندا ازدواج ما تاثیر منفی در محبوبیت اون نگذاشته بود و اون الان به عنوان یه بازیگر طراز اول تو دنیا مطرح بود و نامزد اسکار و گلدن گلوب هم شده بود!قرار شد به آمریکا مهاجرت کنیم تا بن بتونه به پیشنهاد هایی که از هالیوود بش میدن جواب بده.همه چیز برای مهاجرتمون آماده بود که.....!
آخرین ویرایش: - -

 
جمعه 13 مرداد 1396 02:06 ب.ظ
I visited many web sites but the audio feature for audio songs current
at this web site is really fabulous.
یکشنبه 8 مرداد 1396 06:11 ق.ظ
Heya i am for the primary time here. I found this board and I in finding It really useful &
it helped me out much. I hope to present one
thing again and aid others such as you helped me.
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:36 ق.ظ
What's Happening i am new to this, I stumbled upon this
I have discovered It positively useful and it
has aided me out loads. I am hoping to give a contribution & help other
customers like its aided me. Great job.
پنجشنبه 6 تیر 1392 12:20 ب.ظ
کسی فحش بالا ایژده داره نثار این وندا و هانا کنیم؟
آفتاب
calm down please!!
پنجشنبه 6 تیر 1392 09:50 ق.ظ
خواهش میکنم بی صبرانه منتظرم عزیزم!
آفتاب
تا 5دقیقه دیگه
پنجشنبه 6 تیر 1392 08:56 ق.ظ
که؟؟؟؟دوباره که؟؟؟من دیگه نمیدونم چی کار باید بکنم از دست تو آفتاب.....داستانت خیلی خوبه..آورین به شدت و فوق العاده منتظر بقیشم
آفتاب
بسیار متشکراتم به خاطر دلداریت دارک مون جونم!!! :*
چهارشنبه 5 تیر 1392 10:47 ب.ظ
چشم خانومی!حتما.
آفتاب
آخ ببخشید الهام جونی :(
نشد بذارمش :(
قول قول فردا میذارم
چهارشنبه 5 تیر 1392 09:49 ب.ظ
آخییی پیر شین به پای هم!وندا اذیتت کرد بم بگو باشه؟
آفتاب
چشم!
قسمت آخر تا 1ساعت دیگه میذارم.بیا بخون،باشه؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 

کد آهنگ