تبلیغات

اسلایدر

دختر آذر - اوهام 12

اوهام 12

پنجشنبه 30 خرداد 1392 01:27 ب.ظنویسنده : آفتاب

 
صداهایی میومد،یکی اسممو صدا میزد،میخواستم بخوابم،دستای یکی دور بدنم حلقه شد،چشمامو به سختی باز کردم،نمیتونستم ببینمش،باز خوابیدم......









صدای بیب بیب ممتد دستگاه اولین چیزی بود که شنیدم،پلکام که انگار خیال باز شدن نداشتند رو باز کردم،تو یه اتاق سفید بودم،سرم رو چرخوندم،دختری پشت به من سمت پنجره نشسته بود و شانه هاش از هق هقش تکون میخورد،به سختی حرف زدم:
-لو...سی...
لوسی سریع برگشت،چشمای قرمز و پف کرده ش نشون میداد چند شبی نخوابیده،صدای هق هق بلندش تو اتاق پیچید،منو در آغوش گرفت و با گریه گفت:
-اوه عزیزم........خدایا شکرت....فکر میکردم دیگه هیچ وقت نمیبینمت....
بعد منو گذاشت رو تخت،خشم توی چشمای روشن و براقش دوید:
-این چه کاریه که با خودت کردی؟فکر ما رو نکردی؟یا خانواده ت؟یا بنی؟......بختت بلند بود که گواهینامه م رو جا گذاشتم و برگشتم تا برش دارم،وگرنه تو.....تو....
دوباره شروع به گریه کرد،سعی کردم آرومش کنم:
-من خیلی متاسفم که ترسوندمت لوسی......اصلا نفهمیدم چی شد.....معذرت میخوام.....چند وقته که اینجام؟
-تقریبا 2روز،خون خیلی زیادی ازت رفته بود،بنی خیلی به موبایلت زنگ زد،ولی من برنداشتم،فکر کردم ممکنه ناراحت بشی
بعد موبایلمو برداشت و به سمت من گرفتش:
-بگیر....بش زنگ بزن....بیچاره حتما تا حالا خیلی نگران شده
سرم رو به علامت منفی تکان دادم،چشمای لوسی از تعجب گرد شد:
-چی؟!!!!!!!!چرا آخه؟؟
کلمات برای خودم هم نامفهوم بودن:
-چون.........چون همه چیز بین ما تموم شده.....
بغضم ترکید،لوسی با ناباوری بم خیره شد،بعد منو در آغوش گرفت،ساعت ها در آغوشش گریه کردم......






6ماه گذشت،هوا دوباره سرد شده بود،از کالج برمیگشتم،یه روز خیلی خیلی دلگیر و ابری بود،بازم بغض گلومو گرفت،تک تک خیابون های این شهر منو یاد اون مینداخت،چقدر اینجا ها با هم قدم زدیم،درد و دل کردیم و خندیدیم،چطور میتونم فراموشش کنم؟مسخره س آفتاب.........خیلی مسخره.........تو اونو ول کردی......دیگه بت فکر نمیکنه........الان در حال فیلمبرداریه،همه شبکه های خبری میگن وقتی این فیلمها اکران بشه اون تبدیل میشه به یکی از بزرگترین سوپراستارهای دنیای هنر......بارون نم نم شروع به باریدن کرد،کلاه سوییشرت سبزم رو روی سرم کشیدم،قدم هام رو تند کردم تا رودتر به ایستگاه مترو برسم،که دوباره همون حس آشنای گرفتن بازوم............با نفس های بریده سریع چرخیدم تا با کوله پشتیم بزنم تو صورت کسی که مزاحمم شده .........که دستم رو هوا موند.......اون بنی بود!!!اینجا چیکار میکرد؟؟؟
صورتش خسته و اصلاح نکرده بود،سر و وضع آشفته ای داشت،با چشمایی خسته و بی فروغ،با درماندگی گفت:
-باید بات حرف بزنم
-تو.......تو اینجا چیکار میکنی؟
-نتونستم بمونم،نتونستم دوری تو رو تحمل کنم.......خواهش میکنم،باید بات حرف بزنم....
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 خرداد 1392 02:18 ب.ظ

 
سه شنبه 28 شهریور 1396 12:26 ق.ظ
When I originally left a comment I seem to have
clicked on the -Notify me when new comments are added- checkbox
and from now on whenever a comment is added I receive four emails with the same comment.
Perhaps there is an easy method you can remove me from that service?
Thanks a lot!
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:13 ب.ظ
Hi there, You have done an incredible job. I will definitely digg
it and personally suggest to my friends. I am sure they'll
be benefited from this website.
جمعه 25 فروردین 1396 12:35 ب.ظ
Thank you, I have just been looking for information approximately this
topic for ages and yours is the best I have came upon till now.
However, what concerning the bottom line?
Are you sure in regards to the source?
شنبه 19 فروردین 1396 07:24 ب.ظ
It's wonderful that you are getting ideas from this piece of writing as well as
from our dialogue made at this place.
جمعه 31 خرداد 1392 12:39 ق.ظ
آخیش ... پس خون و خونریزی به سلامتی برطرف شد !!!
بــــــــه به ! حالا جاده دو طرفه شد !
آفتاب
آره به سلامتی!!!
پنجشنبه 30 خرداد 1392 04:29 ب.ظ
عاغا دیدی گفتم پست بعدی قشنگ ترهخعییییلی باحال بود مخصوصا اون تیكه آخرشقیافه داغوووون بن…آفتاب جونممممم خسته نباشی
آفتاب
عزیزمییییییییییییی!
مگه میشه کامنت تو رو بخونم و خسته باشم؟!!!!!!!!!
مرسیییییییییییییییییییییی!
پنجشنبه 30 خرداد 1392 03:58 ب.ظ
این دیگه اند آخر وفاداریه
آفتاب
آ ه میبینی آقامون چقدر وفاداره؟!!!

دارک من آرزو به دل موندم 2دقیقه بات حرف بزنم،چرا فقط واسه من وقت نداری؟ :(
پنجشنبه 30 خرداد 1392 02:57 ب.ظ
الهی خیرازجونیتون ببینین.به هرچی میخواین برسین. عااااااااااااالللللللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییی بود
آفتاب
ممنووووووووووووووووووووووووووووووون!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

 

کد آهنگ